dafür sein
موافق بودن, طرفدار چیزی بودن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
موافق بودن با یک ایده، پیشنهاد یا اقدام.
- Ich bin dafür, dass wir früher anfangen.من موافقم که زودتر شروع کنیم.
- Viele Leute sind für erneuerbare Energien.بسیاری از مردم طرفدار انرژیهای تجدیدپذیر هستند.