dafürhalten
عقیده داشتن، پنداشتن
Bedeutungen
1
dass-Satz / für + Akkusativ
عقیده و قضاوت حقوقی یا رسمی داشتن، معتقد بودن به چیزی (کمی قدیمی/رسمی)
- Die Experten halten dafür, dass die Maßnahmen rechtmäßig sind.کارشناسان بر این عقیدهاند که اقدامات قانونی هستند.
- Ich halte das für eine vernünftige Lösung.من این را یک راه حل عاقلانه میدانم.