dagegenhalten

Aussprache: /daˈɡeːɡn̩ˌhaltn̩/
Wortzerlegung: da·ge·gen·hal·ten
فعل

مقابله کردن، استدلال متقابل آوردن، مقایسه کردن

Bedeutungen

1 Dativ / dass-Satz

در پاسخ به ادعا یا انتقادی، استدلال یا حقیقت متقابلی ارائه دادن

  • Diesen Vorwürfen kann man nur klare Fakten dagegenhalten.در برابر این اتهامات تنها می‌توان حقایق روشن را مطرح کرد.
  • Ich möchte dagegenhalten, dass wir alle noch Ausweichmöglichkeiten haben.من می‌خواهم این استدلال متقابل را بیاورم که همه ما هنوز گزینه‌های جایگزین داریم.
2 Akkusativ

دست یا شیئی را مقابل توپ یا مانع گرفتن (فیزیکی)

  • Der Torwart hielt die Hand dagegen und wehrte den Schuss ab.دروازه‌بان دستش را مقابل گرفت و شوت را دفع کرد.
  • Man muss einen festen Gegenstand dagegenhalten.باید یک جسم محکم در برابر آن نگه داشت.
3 Akkusativ + Dativ

دو موضوع یا آمار را جهت سنجش مقایسه کردن

  • Man sollte die Kosten den erwarteten Gewinnen dagegenhalten.باید هزینه‌ها را با سودهای مورد انتظار مقایسه کرد.
  • Halten Sie diese Zahl den Vorjahreswerten dagegen!این رقم را با مقادیر سال گذشته مقایسه کنید!