dagegenrennen

Aussprache: /daːˈɡeːɡn̩ˌrɛnən/
Wortzerlegung: da·ge·gen·ren·nen
فعل

به سمت چیزی دویدن، برخورد کردن

Beispiele

  • Es besteht auch schnell ein unangenehmes Chaos und sogar Verletzungsgefahr, wenn beispielsweise eine Vase in tausend Scherben zerbricht, weil sie ''dagegenrennen'' oder in ihrem Übermut hineinklettern mögen.همچنین یک هرج و مرج ناخوشایند و حتی خطر آسیب‌دیدگی به سرعت ایجاد می‌شود، به عنوان مثال اگر گلدانی به هزار تکه بشکند زیرا ممکن است به آن برخورد کنند یا در شور و شوق خود به آن بالا بروند.

Bedeutungen

1 gegen + Akkusativ (ضمنی در 'dagegen')

با دویدن به چیزی یا کسی برخورد کردن، به مانعی برخورد کردن

  • Er ist im Dunkeln gegen die Wand gerannt.او در تاریکی به دیوار دوید (برخورد کرد).
  • Manchmal rennt man mit dem Kopf gegen die Wand.گاهی اوقات آدم با سر به دیوار می‌کوبد (تلاش بی‌فایده می‌کند).