dagegentreten
به چیزی لگد زدن
Beispiele
- Er atmete langsam und öffnete die Tür, als der Mann draußen gerade ''dagegentrat''.او به آرامی نفس کشید و در را باز کرد، در حالی که مرد بیرون داشت به آن لگد میزد.
Bedeutungen
1
intransitiv
با چیزی مخالفت کردن، اعتراض کردن (معنای مجازی)
- Man muss solchen Entwicklungen entschieden dagegentreten.باید قاطعانه با چنین تحولاتی مخالفت کرد.
- Er tritt jeder Form von Diskriminierung mutig dagegen.او شجاعانه با هر نوع تبعیض مخالفت میکند.
2
intransitiv
به چیزی لگد زدن (معنای تحتاللفظی)
- Das Kind trat wütend dagegen.کودک با عصبانیت به آن لگد زد.
- Er versuchte, die Tür aufzubrechen, indem er dagegentrat.او سعی کرد با لگد زدن به در، آن را باز کند.