daherkommen
از آنجا آمدن، ظاهر شدن
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
از یک جهت مشخص نزدیک شدن و ظاهر شدن
- Wer ist der Mann, der da daherkommt?آن مردی که از آنجا میآید کیست؟
- Der Hund kam müde daher.سگ خسته به نظر میرسید و نزدیک میشد.
2
mit + Dativ / als
با یک صفت یا حالت خاص ظاهر شدن و خودنمایی کردن
- Er kommt immer so arrogant daher.او همیشه با حالتی بسیار مغرورانه ظاهر میشود.