daherkommen

Aussprache: /daˈheːɐ̯ˌkɔmən/
Wortzerlegung: da·her·kom·men
فعل

از آنجا آمدن، ظاهر شدن

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

از یک جهت مشخص نزدیک شدن و ظاهر شدن

  • Wer ist der Mann, der da daherkommt?آن مردی که از آنجا می‌آید کیست؟
  • Der Hund kam müde daher.سگ خسته به نظر می‌رسید و نزدیک می‌شد.
2 mit + Dativ / als

با یک صفت یا حالت خاص ظاهر شدن و خودنمایی کردن

  • Er kommt immer so arrogant daher.او همیشه با حالتی بسیار مغرورانه ظاهر می‌شود.