dahinbewegen
به آرامی به سمتی حرکت کردن، به جلو رفتن
Bedeutungen
1
sich + an/in + Akkusativ
خود را به سمت یک مکان خاص حرکت دادن؛ به سمتی رفتن
- Er bewegte sich langsam dahin, wo die anderen warteten.او آهسته به سمتی حرکت کرد که دیگران منتظر بودند.
- Die Menschenmenge begann, sich zum Marktplatz dahinzubewegen.جمعیت شروع به حرکت به سمت میدان بازار کرد.
2
Akkusativ
چیزی را به یک مکان خاص حمل کردن یا حرکت دادن
- Sie mussten die schweren Kisten mühsam dahinbewegen.آنها مجبور بودند جعبههای سنگین را با زحمت به آنجا ببرند.
- Der Fluss bewegt das Treibholz langsam dahin zum Meer.رودخانه چوبهای شناور را آهسته به سمت دریا میبرد.