dahingehen

Aussprache: /ˈdaːhɪnˌɡeːən/
Wortzerlegung: da·hin·ge·hen
فعل

سپری شدن زمان، درگذشتن

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

سپری شدن و گذشتن روزها یا سال‌ها

  • Die Jahre gingen schnell dahin.سال‌ها به سرعت سپری شدند.
  • Die Zeit geht dahin, ohne dass wir es merken.زمان سپری می‌شود بدون آنکه متوجه شویم.
2 (بدون مفعول)

فوت کردن و درگذشتن (سبک محترمانه/ادبی)

  • Er ist im hohen Alter dahingegangen.او در سن بالا درگذشت.
  • Sie ging sanft dahin.او به آرامی درگذشت.