فعل
به نرمی و زیبایی سُر خوردن، روان بودن
معانی و تعاریف dahingleiten:
- به آرامی و بدون زحمت حرکت کردن، سر خوردن یا شناور شدن (حرکت فیزیکی)
- گذشتن یا سپری شدن (زمان، زندگی) به آرامی و بدون اتفاق خاص
جملات نمونه برای dahingleiten:
Wie elegant die Segelboote auf dem Meer ''dahingleiten''.
چقدر قایقهای بادبانی زیبا روی دریا سُر میخورند.
Schwerelos ''gleite'' ich auf der spiegelblanken Eisfläche ''dahin''.
من بیوزن روی سطح صاف و آینهمانند یخ سُر میخورم.
Das Boot glitt sanft über das Wasser dahin.
قایق به آرامی روی آب میلغزید.