Konjugierte Form
لغزیدن، سر خوردن (به سمت جایی)
معانی و تعاریف dahinglitten:
- حرکت کردن به صورت بسیار آرام، نرم و بیصدا، گویی که بر روی سطحی لغزنده حرکت میکند. (شکل گذشته dahingleiten)
- پیش رفتن یا سپری شدن به صورت بسیار آرام و پیوسته، بدون وقفه یا مشکل محسوس. (شکل گذشته dahingleiten)
جملات نمونه برای dahinglitten:
Das Schiff glitt lautlos über die spiegelglatte Wasseroberfläche dahin.
کشتی بیصدا بر روی سطح آب آینهگون لغزید.
Die Ballerina schien über die Bühne zu dahingleiten, eine Erscheinung von Anmut und Leichtigkeit.
بالرین به نظر میرسید که بر روی صحنه میلغزد، تجسمی از وقار و سبکی.
Die Zeit schien in dieser idyllischen Umgebung wie im Flug dahinzugleiten.
زمان در این محیط دلنشین به نظر میرسید که به سرعت سپری میشود.