dahinkriechen

Aussprache: /ˈdaːhɪnˌkʁiːçn̩/
Wortzerlegung: da·hin·krie·chen
فعل

به آرامی خزیدن، به سختی جلو رفتن

Beispiele

  • Zwei Flugungeheuer, groß wie Pterodaktyle, kreisten jetzt etwas tiefer als wir selbst über der ''dahinkriechenden'' Masse.دو هیولای پرنده، به بزرگی پتروداکتیل‌ها، اکنون کمی پایین‌تر از ما بر فراز توده در حال خزنده در حال چرخش بودند.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

به آرامی و با زحمت (معمولاً روی دست و زانو یا شکم) حرکت کردن.

  • Das verletzte Tier kroch langsam dahin.حیوان زخمی آهسته می‌خزید.
  • Nach dem langen Marsch konnten sie nur noch dahinkriechen.پس از پیاده‌روی طولانی، آنها فقط می‌توانستند به سختی حرکت کنند.
2 (intransitiv)

با تلاش زیاد یا بی‌میلی حرکت کردن، اغلب به دلیل خستگی یا عدم انگیزه.

  • Er musste sich mühsam zur Arbeit dahinkriechen.او مجبور بود با زحمت خود را به سر کار بکشاند.
  • Die letzten Kilometer krochen sie nur noch dahin.آنها فقط کیلومترهای آخر را به سختی طی کردند.
3 (intransitiv, فاعل زمان است)

زمان به کندی و با ملال‌آوری سپری شدن.

  • Die Stunden krochen dahin, bis der Film endlich begann.ساعت‌ها به کندی می‌گذشتند تا اینکه فیلم بالاخره شروع شد.
  • Die Zeit kroch dahin, während sie auf die Ergebnisse warteten.زمان به کندی می‌گذشت در حالی که آنها منتظر نتایج بودند.