فعل
به شدت تلاش کردن، برای چیزی کوشیدن
معانی و تعاریف dahinterknien:
- (انعکاسی) با جدیت و پشتکار فراوان برای رسیدن به یک هدف یا انجام یک کار تلاش کردن.
جملات نمونه برای dahinterknien:
Guter Wille zur Veränderung alleine reicht nicht, du musst dich schon wirklich ''dahinterknien''.
«نیت خوب برای تغییر به تنهایی کافی نیست، باید واقعاً برای آن تلاش کنی.»
Wenn du Erfolg haben willst, musst du dich dahinterknien.
اگر میخواهی موفق شوی، باید با تمام وجود تلاش کنی.
Er hat sich wirklich dahintergekniet, um das Projekt abzuschließen.
او واقعاً با تمام وجود تلاش کرد تا پروژه را به پایان برساند.