dahinziehen
به آرامی عبور کردن، سپری شدن (زمان)، طول کشیدن
Bedeutungen
1
intransitiv
به آرامی و با آرامش از آسمان یا مسیری عبور کردن (ابرها، روزها - با فعل کمکی sein).
- Die Wolken ziehen langsam dahin.ابرها به آرامی عبور میکنند.
- Die Jahre zogen dahin.سالها سپری شدند.
2
sich (Akkusativ)
به درازا کشیدن و طولانی شدن یک وضعیت (با فعل کمکی haben).
- Die Verhandlungen zogen sich über Monate dahin.مذاکرات ماهها به درازا کشید.