dahinziehen

Aussprache: /daˈhɪnˌt͡siːən/
Worttrennung: da·hin·zie·hen
فعل

به آرامی عبور کردن، سپری شدن (زمان)، طول کشیدن

Bedeutungen

1 intransitiv

به آرامی و با آرامش از آسمان یا مسیری عبور کردن (ابرها، روزها - با فعل کمکی sein).

  • Die Wolken ziehen langsam dahin.ابرها به آرامی عبور می‌کنند.
  • Die Jahre zogen dahin.سال‌ها سپری شدند.
2 sich (Akkusativ)

به درازا کشیدن و طولانی شدن یک وضعیت (با فعل کمکی haben).

  • Die Verhandlungen zogen sich über Monate dahin.مذاکرات ماه‌ها به درازا کشید.