dahinzuplätschern

Aussprache: /daːhɪnt͡suˈplɛtʃɐn/
Worttrennung: da·hin·zu·plät·schern
Erweiterter Infinitiv

به سمت جلو به آرامی جریان یافتن (مانند آب)

Bedeutungen

1

مشابه 'dahinplätschern'، اما با تاکید بیشتر بر حرکت یا روند رو به پایان یا محو شدن به سمت یک نقطه یا وضعیت مشخص.

  • Die Hoffnung auf eine schnelle Lösung des Konflikts plätscherte dahin.امید به راه حل سریع مناقشه به آرامی به سمت ناامیدی پیش رفت.
  • Die Debatte plätscherte ohne entscheidende Wendung dahin.مناظره بدون هیچ چرخش تعیین‌کننده‌ای به سمت بی‌نتیجه ماندن پیش رفت.