dahinzuplätschern
به سمت جلو به آرامی جریان یافتن (مانند آب)
Bedeutungen
1
مشابه 'dahinplätschern'، اما با تاکید بیشتر بر حرکت یا روند رو به پایان یا محو شدن به سمت یک نقطه یا وضعیت مشخص.
- Die Hoffnung auf eine schnelle Lösung des Konflikts plätscherte dahin.امید به راه حل سریع مناقشه به آرامی به سمت ناامیدی پیش رفت.
- Die Debatte plätscherte ohne entscheidende Wendung dahin.مناظره بدون هیچ چرخش تعیینکنندهای به سمت بینتیجه ماندن پیش رفت.