dahinzuscheiden

Aussprache: /daˈhɪnt͡suːˌʃaɪ̯dn̩/
Worttrennung: da·hin·zu·schei·den
Erweiterter Infinitiv

فوت کردن، درگذشتن

Bedeutungen

1 به عنوان مصدر با zu

شکل مصدری با 'zu' از فعل 'dahinscheiden' به معنای از دنیا رفتن یا فوت کردن. این شکل اغلب در جملات با افعال وجهی یا ساختارهای مشابه استفاده می‌شود.

  • Es ist traurig, so jung dahinzuscheiden.غم‌انگیز است که اینقدر جوان از دنیا بروی.
  • Er war bereit, in Frieden dahinzuscheiden.او آماده بود که در آرامش از دنیا برود.