dahocken
لم دادن، بیحرکت نشستن
Beispiele
- Er hat den ganzen Abend nur ''dagehockt''. Hat auch kaum was gesagt.او تمام شب را فقط لم داده بود و کم هم حرف میزد.
Bedeutungen
1
intransitiv
در یک مکان خاص چمباتمه زدن یا نشستن، اغلب با مفهوم بیحالی، انتظار یا عدم فعالیت
- Er hockte den ganzen Nachmittag nur da und sah fern.او تمام بعدازظهر فقط آنجا نشسته بود و تلویزیون تماشا میکرد.
- Warum hockst du hier so allein da?چرا اینجا اینقدر تنها نشستهای؟