daliegen

Aussprache: /ˈdaːˌliːɡn̩/
Wortzerlegung: da·lie·gen
فعل

دراز کشیده بودن، در وضعیت خاصی افتاده بودن

Bedeutungen

1 in / auf + Dativ

در جایی به حالت افقی افتاده یا دراز کشیده بودن

  • Er lag krank im Bett da.او بیمار در رختخواب دراز کشیده بود.
  • Das Buch lag verlassen auf dem Boden da.کتاب رها شده روی زمین افتاده بود.
2 in + Dativ

در حالت و وضعیتی خاص بودن (مثل خرابه یا آرامش)

  • Die Stadt lag nach dem Angriff in Trümmern da.شهر پس از حمله در ویرانی قرار داشت.
  • Der See lag da wie ein großer Spiegel.دریاچه مثل یک آینه بزرگ بی‌حرکت افتاده بود.