daliegen
دراز کشیده بودن، در وضعیت خاصی افتاده بودن
Bedeutungen
1
in / auf + Dativ
در جایی به حالت افقی افتاده یا دراز کشیده بودن
- Er lag krank im Bett da.او بیمار در رختخواب دراز کشیده بود.
- Das Buch lag verlassen auf dem Boden da.کتاب رها شده روی زمین افتاده بود.
2
in + Dativ
در حالت و وضعیتی خاص بودن (مثل خرابه یا آرامش)
- Die Stadt lag nach dem Angriff in Trümmern da.شهر پس از حمله در ویرانی قرار داشت.
- Der See lag da wie ein großer Spiegel.دریاچه مثل یک آینه بزرگ بیحرکت افتاده بود.