dammen
سد بستن، مهار کردن
Beispiele
- Der Graben wurde gut ''gedammt''.خندق به خوبی "سد" بسته شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با ساختن سد، آب را مهار کردن یا از طغیان آن جلوگیری کردن
- Die Ingenieure dammten den Fluss, um ein großes Stausee für die Stromerzeugung zu schaffen.مهندسان رودخانه را سد کردند تا یک دریاچه سد بزرگ برای تولید برق ایجاد کنند.
- Man versucht, das Hochwasser mit Sandsäcken zu dammen und die umliegenden Dörfer zu schützen.تلاش میشود تا سیل با کیسههای شن مهار شود و روستاهای اطراف محافظت شوند.
2
Akkusativ
مهار کردن، جلوگیری کردن از گسترش یا افزایش چیزی (مجازی)
- Die Regierung ergreift Maßnahmen, um die Ausbreitung der Krankheit zu dammen.دولت اقداماتی را برای مهار گسترش بیماری انجام میدهد.
- Es ist schwierig, die steigende Inflation zu dammen, ohne die Wirtschaft zu beeinträchtigen.مهار تورم فزاینده بدون آسیب رساندن به اقتصاد دشوار است.