danebenliegen
اشتباه کردن، کنار چیزی قرار داشتن
Bedeutungen
1
mit + Dativ / ohne Objekt
اشتباه کردن در ارزیابی، حدس یا نظر
- Mit dieser Prognose lag er völlig daneben.با این پیشبینی، او کاملاً اشتباه کرد.
- Ich glaube, du liegst mit deiner Vermutung daneben.فکر میکنم در حدست اشتباه میکنی.
2
ohne Objekt
در کنار شیء یا مکان دیگری قرار داشتن
- Das Buch liegt direkt daneben.کتاب درست در کنار آن قرار دارد.
- Die Bäckerei ist da, und die Apotheke liegt daneben.نانوایی آنجاست و داروخانه کنارش قرار گرفته است.