abdanken

Aussprache: /ˈapˌdaŋkn̩/
Wortzerlegung: ab·dan·ken
فعل

استعفا دادن، کناره‌گیری کردن (از سلطنت/مقام)، (مجازی) از رده خارج شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (oft mit als + Nominativ)

کناره‌گیری کردن یا استعفا دادن از مقام عالی، سلطنت یا مسئولیت رسمی

  • Der Kaiser wurde nach der Niederlage gezwungen abzudanken.امپراتور پس از شکست مجبور شد از سلطنت کناره‌گیری کند.
  • Die Königin dankte zugunsten ihres ältesten Sohnes ab.ملکه به نفع پسر بزرگش از سلطنت استعفا داد.
2 intransitiv

(مجازی/عامیانه) کنار رفتن، از رده خارج شدن یا ناکارآمد شدن یک سیستم، فناوری یا ایده قدیمی

  • Mit dem Siegeszug der Smartphones musste die alte Technologie abdanken.با موفقیت و همه‌گیری گوشی‌های هوشمند، فناوری قدیمی مجبور شد کنار برود.
  • In diesem Unternehmen hat die Vernunft wohl komplett abgedankt.در این شرکت، عقل سلیم ظاهراً کاملاً رخت بربسته و کنار رفته است.