abdanken
استعفا دادن، کنارهگیری کردن (از سلطنت/مقام)، (مجازی) از رده خارج شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (oft mit als + Nominativ)
کنارهگیری کردن یا استعفا دادن از مقام عالی، سلطنت یا مسئولیت رسمی
- Der Kaiser wurde nach der Niederlage gezwungen abzudanken.امپراتور پس از شکست مجبور شد از سلطنت کنارهگیری کند.
- Die Königin dankte zugunsten ihres ältesten Sohnes ab.ملکه به نفع پسر بزرگش از سلطنت استعفا داد.
2
intransitiv
(مجازی/عامیانه) کنار رفتن، از رده خارج شدن یا ناکارآمد شدن یک سیستم، فناوری یا ایده قدیمی
- Mit dem Siegeszug der Smartphones musste die alte Technologie abdanken.با موفقیت و همهگیری گوشیهای هوشمند، فناوری قدیمی مجبور شد کنار برود.
- In diesem Unternehmen hat die Vernunft wohl komplett abgedankt.در این شرکت، عقل سلیم ظاهراً کاملاً رخت بربسته و کنار رفته است.