darangehen
دست به کار شدن، آغاز کردن کار
Bedeutungen
1
zu + Infinitiv / an + Akkusativ
دست به کار شدن و آغاز کردن یک کار یا حل مشکل
- Wir müssen jetzt darangehen, das Problem zu lösen.ما باید اکنون دست به کار حل این مشکل شویم.
- Er ging sogleich daran, die Dokumente zu ordnen.او بلافاصله دست به کار مرتب کردن اسناد شد.