فعل
در محرومیت و سختی بودن، نیازمند بودن، گرسنگی کشیدن
معانی و تعاریف darben:
- گرسنگی کشیدن، در مضیقه بودن، رنج بردن (معمولاً به دلیل کمبود غذا یا منابع)
جملات نمونه برای darben:
Während die Bauern und die ärmeren Bürger in den Städten ''darbten,'' ließ es sich an den Tischen der Reichen noch recht wohl sein.
در حالی که کشاورزان و شهروندان فقیرتر در شهرها در عسرت و محرومیت به سر میبردند، سر سفرههای ثروتمندان همچنان اوضاع کاملاً روبهراه بود.
Viele Menschen darben in Kriegsgebieten.
بسیاری از مردم در مناطق جنگی گرسنگی میکشند.
Nach der Missernte mussten die Bauern darben.
پس از برداشت بد محصول، کشاورزان مجبور به گرسنگی کشیدن بودند.