abdarben
از چیزی چشم پوشیدن، خود را از چیزی محروم کردن (برای پسانداز یا استفاده دیگر)، صرفهجویی کردن
Beispiele
- Hätte dein Vater nicht dem Bettelvolke alles zugesteckt, so brauchte ''ich mir'' nicht das Brot ''abzudarben'', um dich zu kleiden.اگر پدرت همه چیز را به گدایان نمیداد، من مجبور نبودم برای لباس تو نان را از خودم دریغ کنم.
Bedeutungen
1
sich (Dativ) etwas (Akkusativ) abdarben
خود را از غذا/ضروریات محروم کردن، ریاضت کشیدن، گرسنگی کشیدن (به عمد)
- Er darbte sich das Essen ab, um Geld zu sparen.او خود را از غذا محروم کرد تا پول پسانداز کند.
- Sie mussten sich vieles abdarben, um über die Runden zu kommen.آنها مجبور بودند خود را از خیلی چیزها محروم کنند تا زندگیشان بگذرد.
2
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) abdarben
کسی را از چیزی محروم کردن (با گرسنگی دادن یا سلب کردن)
- In Kriegszeiten darbte man den Menschen oft das Nötigste ab.در زمان جنگ، اغلب مردم را از ضروریترین چیزها محروم میکردند.
- Die Diktatur darbte dem Volk die Freiheit ab.دیکتاتوری آزادی را از مردم سلب کرد.