darleben

Aussprache: /ˈdaːɐ̯ˌleːbn̩/
Wortzerlegung: dar·le·ben
فعل

مجسم کردن، با سبک زندگی نشان دادن (ادبی)

Bedeutungen

1 Akkusativ

جنبه‌ای از شخصیت، هنر یا سبک زندگی را عملاً به تصویر کشیدن و زیستن (کاربرد بسیار نادر و ادبی)

  • Er hat ein einfaches, aber innerlich erfülltes Leben dargelebt.او زندگی ساده اما از درون پرباری را زیست.
  • Was sie im täglichen Leben darlebten, entsprach ihrer inneren Haltung.آنچه آن‌ها در زندگی روزمره مجسم می‌کردند، با منش درونی‌شان مطابقت داشت.