darleben
مجسم کردن، با سبک زندگی نشان دادن (ادبی)
Bedeutungen
1
Akkusativ
جنبهای از شخصیت، هنر یا سبک زندگی را عملاً به تصویر کشیدن و زیستن (کاربرد بسیار نادر و ادبی)
- Er hat ein einfaches, aber innerlich erfülltes Leben dargelebt.او زندگی ساده اما از درون پرباری را زیست.
- Was sie im täglichen Leben darlebten, entsprach ihrer inneren Haltung.آنچه آنها در زندگی روزمره مجسم میکردند، با منش درونیشان مطابقت داشت.