darniederliegen

Aussprache: /daʁˈniːdɐˌliːɡn̩/
Wortzerlegung: dar·nie·der·lie·gen
فعل

بستری بودن، در بستر بیماری افتادن، دچار رکود بودن

Bedeutungen

1 ohne Objekt (mit + Dativ)

در بستر بیماری افتادن، به شدت بیمار و بی‌رمق بودن

  • Er liegt seit Tagen mit einer schweren Grippe darnieder.او چند روز است که با آنفولانزای شدید در بستر افتاده است.
  • Nach dem Marathon lag sie völlig erschöpft darnieder.بعد از دو ماراتن او کاملاً خسته و بی‌رمق افتاده بود.
2 ohne Objekt

دچار رکود، فلج یا فروپاشی بودن (برای اقتصاد، صنعت، تجارت یا روحیه)

  • Die Wirtschaft des Landes liegt seit Jahren darnieder.اقتصاد کشور سال‌هاست که در رکود قرار دارد.
  • Der Tourismus liegt in dieser Region völlig darnieder.صنعت گردشگری در این منطقه کاملاً فلج شده است.