darreichen
ارائه کردن، تعارف کردن، تقدیم کردن
Beispiele
- Zum Champagner wurden Erdbeeren ''dargereicht'' und Käsecracker.برای شامپاین، توت فرنگی و کراکر پنیر تعارف شد.
- Die Bürger der Stadt überlegten, welche Gabe sie dem König würden ''darreichen'' können, wenn er zu Besuch käme.شهروندان شهر فکر میکردند که چه هدیهای میتوانند به پادشاه تقدیم کنند، اگر او به دیدنشان بیاید.
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) darreichen
چیزی را به کسی با احترام یا به صورت رسمی تقدیم کردن یا عرضه کردن
- Der Kellner reichte den Gästen die Speisen dar.پیشخدمت غذاها را به مهمانان تقدیم کرد.
- Sie reichte ihm eine Tasse Tee dar.او یک فنجان چای به او تعارف کرد.
2
etwas (Akkusativ) darreichen
چیزی را (مانند درخواست یا هدیه) به صورت رسمی یا ادبی ارائه دادن یا تسلیم کردن
- Die Bittsteller reichten dem König ihre Petition dar.دادخواهان دادخواست خود را به پادشاه تقدیم کردند.
- Er reichte ihr zum Abschied eine kleine Gabe dar.او هنگام خداحافظی هدیه کوچکی به او تقدیم کرد.