darstellen
نشان دادن، به تصویر کشیدن، نقش کسی را بازی کردن
Beispiele
- Das Bild ''stellt'' einen Reiter mit seinem Kind ''dar.این نقاشی یک سوارکار را به همراه فرزندش به تصویر میکشد.
- Die Städte sind auf der Karte als rote Punkte ''dargestellt.شهرها روی نقشه به صورت نقاط قرمز نشان داده شدهاند.
- Kannst du mir sagen, wen oder was dieses Bild ''darstellen'' soll?آیا میتوانی به من بگویی این عکس قرار است چه کسی یا چه چیزی را نشان دهد؟
- Er ''stellte'' in dem Theaterstück „Romeo und Julia“ den Romeo ''dar.او در نمایشنامه «رومئو و ژولیت» نقش رومئو را بازی کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به صورت بصری یا هنری نشان دادن.
- Das Bild stellt eine Landschaft dar.این نقاشی یک منظره را به تصویر میکشد.
- Der Schauspieler stellt die Rolle sehr überzeugend dar.بازیگر نقش را بسیار متقاعدکننده ایفا میکند.
2
Akkusativ
یک وضعیت، ایده یا مشکل را توضیح دادن یا تشریح کردن.
- Er stellte die Situation sehr klar dar.او وضعیت را بسیار واضح بیان کرد.
- Der Bericht stellt die Ergebnisse der Studie dar.گزارش نتایج مطالعه را ارائه میدهد.
3
sich + als + Nominativ
به عنوان چیزی ظاهر شدن یا چیزی را تشکیل دادن.
- Das Problem stellt sich als komplex dar.مشکل پیچیده به نظر میرسد.
- Er stellte sich als Experte dar.او خود را به عنوان یک متخصص معرفی کرد.