darstellen

Aussprache: /ˈdaʁˌʃtɛlən/
Wortzerlegung: dar·stel·len
فعل

نشان دادن/به تصویر کشیدن، ایفا کردن (نقش)، تشریح کردن، به شمار آمدن/بودن

Bedeutungen

1 Akkusativ

به تصویر کشیدن، بازنمایی بصری یا ایفا کردن نقش یک شخصیت در تئاتر/سینما

  • Das Gemälde stellt eine historische Schlacht dar.این نقاشی یک نبرد تاریخی را به تصویر می‌کشد.
  • Der Schauspieler stellt den König sehr gut dar.بازیگر نقش پادشاه را بسیار خوب ایفا می‌کند.
2 Akkusativ

توضیح دادن، تشریح کردن یا گزارش دادن یک موضوع/وضعیت

  • Er stellte die Ergebnisse der Umfrage übersichtlich dar.او نتایج نظرسنجی را به طور واضح تشریح کرد.
  • Der Bericht stellt die aktuelle Wirtschaftslage dar.این گزارش وضعیت اقتصادی کنونی را ارائه می‌دهد.
3 Akkusativ

بودن، به شمار آمدن یا ایجاد کردن (یک خطر، مسئله یا چالش)

  • Diese Entscheidung stellt ein großes Risiko dar.این تصمیم یک خطر بزرگ به شمار می‌رود.
  • Hohe Kosten stellen oft ein Problem für kleine Firmen dar.هزینه‌های بالا اغلب مشکلی برای شرکت‌های کوچک ایجاد می‌کنند.
4 sich + als + Nominativ / Adjektiv

خود را به گونه‌ای خاص جلوه دادن یا وانمود کردن (به عنوان کسی/چیزی)

  • Er stellte sich als Experten auf diesem Gebiet dar.او خود را به عنوان یک متخصص در این زمینه جلوه داد.
  • Die Sache stellt sich komplizierter dar als gedacht.موضوع پیچیده‌تر از آنچه فکر می‌شد جلوه می‌کند.