darstellen
نشان دادن/به تصویر کشیدن، ایفا کردن (نقش)، تشریح کردن، به شمار آمدن/بودن
Bedeutungen
1
Akkusativ
به تصویر کشیدن، بازنمایی بصری یا ایفا کردن نقش یک شخصیت در تئاتر/سینما
- Das Gemälde stellt eine historische Schlacht dar.این نقاشی یک نبرد تاریخی را به تصویر میکشد.
- Der Schauspieler stellt den König sehr gut dar.بازیگر نقش پادشاه را بسیار خوب ایفا میکند.
2
Akkusativ
توضیح دادن، تشریح کردن یا گزارش دادن یک موضوع/وضعیت
- Er stellte die Ergebnisse der Umfrage übersichtlich dar.او نتایج نظرسنجی را به طور واضح تشریح کرد.
- Der Bericht stellt die aktuelle Wirtschaftslage dar.این گزارش وضعیت اقتصادی کنونی را ارائه میدهد.
3
Akkusativ
بودن، به شمار آمدن یا ایجاد کردن (یک خطر، مسئله یا چالش)
- Diese Entscheidung stellt ein großes Risiko dar.این تصمیم یک خطر بزرگ به شمار میرود.
- Hohe Kosten stellen oft ein Problem für kleine Firmen dar.هزینههای بالا اغلب مشکلی برای شرکتهای کوچک ایجاد میکنند.
4
sich + als + Nominativ / Adjektiv
خود را به گونهای خاص جلوه دادن یا وانمود کردن (به عنوان کسی/چیزی)
- Er stellte sich als Experten auf diesem Gebiet dar.او خود را به عنوان یک متخصص در این زمینه جلوه داد.
- Die Sache stellt sich komplizierter dar als gedacht.موضوع پیچیدهتر از آنچه فکر میشد جلوه میکند.