das Feld räumen
میدان را خالی کردن، صحنه را ترک کردن، کنار رفتن
Bedeutungen
1
میدان را ترک کردن، عقبنشینی کردن، یا کنار رفتن از یک موقعیت رقابتی یا بحث.
- Nach der Niederlage musste der Politiker das politische Feld räumen.پس از شکست، سیاستمدار مجبور شد عرصه سیاسی را ترک کند.
- Der erfahrene Boxer räumte das Feld für die jüngere Generation.بوکسور باتجربه میدان را برای نسل جوانتر خالی کرد.
- Wenn du nicht mithalten kannst, musst du das Feld räumen.اگر نمیتوانی همراه شوی، باید کنار بروی.