das Gras wachsen hören

Aussprache: /das ˈɡraːs ˈvaksən ˈhøːrən/
Worttrennung: das ·Gras wach·sen hö·ren
اصطلاح

زیر و بم ماجرا را فهمیدن، تیزهوش بودن، متوجه شدن زودتر از دیگران

Bedeutungen

1

بسیار باهوش و نکته‌سنج بودن؛ قادر بودن به درک جزئیات و پیامدهای پنهان یک موقعیت یا موضوع، حتی قبل از اینکه آشکار شوند.

  • Er ist so schlau, er hört das Gras wachsen.او آنقدر باهوش است که زیر و بم ماجرا را می‌فهمد.
  • Du kannst sie nicht täuschen, sie hört das Gras wachsen.تو نمی‌توانی او را فریب دهی، او زودتر از دیگران متوجه می‌شود.
  • Der Detektiv hörte das Gras wachsen und löste den Fall schnell.کارآگاه با هوش بالایش، جزئیات ماجرا را فهمید و پرونده را سریع حل کرد.