das Maß aller Dinge

Aussprache: /das ˈmaːs ˌalɐ ˈdɪŋə/
Worttrennung: das ·Maß al·ler ·Din·ge
اصطلاح

معیار سنجش همه چیز، بهترین چیز

Bedeutungen

1

به معنای معیاری که با آن همه چیز سنجیده می‌شود یا چیزی که از همه بهتر و کامل‌تر است.

  • Für ihn ist Geld das Maß aller Dinge.برای او پول معیار سنجش همه چیز است.
  • Manche Leute glauben, dass Schönheit das Maß aller Dinge ist.برخی افراد معتقدند زیبایی معیار سنجش همه چیز است.
  • In dieser Firma ist Effizienz das Maß aller Dinge.در این شرکت، کارایی معیار سنجش همه چیز است.