das schwarze Schaf sein

Aussprache: /das ˈʃvaʁt͡sə ˈʃaːf zaɪ̯n/
Worttrennung: das schwa·r·ze ·Schaf ·sein
اصطلاح

گوسفند سیاه خانواده بودن (عضو مایه شرمساری)

Bedeutungen

1

عضوی از یک گروه (معمولاً خانواده) که به دلیل رفتار، عقاید یا سبک زندگی متفاوت، مورد سرزنش، طرد یا مایه سرافکندگی دیگران است.

  • Er hat die Familie enttäuscht und ist seitdem das schwarze Schaf.او خانواده را ناامید کرد و از آن زمان تاکنون گوسفند سیاه شده است.
  • In unserer konservativen Familie war ich immer das schwarze Schaf, weil ich Künstlerin werden wollte.در خانواده سنتی ما، من همیشه گوسفند سیاه بودم، چون می‌خواستم هنرمند شوم.
  • Sie fühlte sich als das schwarze Schaf, da alle ihre Geschwister erfolgreich studiert hatten.او احساس می‌کرد گوسفند سیاه است، زیرا همه خواهر و برادرهایش با موفقیت تحصیل کرده بودند.