فعل
نشستن (بیکار)، در وضعیتی بودن
معانی و تعاریف dasitzen:
- در جایی نشسته بودن، در حالت نشسته قرار داشتن
- (مجازا) در وضعیتی منفعل یا بیکار بودن، بدون انجام کاری نشستن
جملات نمونه برای dasitzen:
„Sie war eine schöne Blonde mit blauen Augen und der Gestalt einer antiken Statue; nachdenklich, in sich versunken ''saß'' sie ''da'' und schien von einem bitteren Kummer verzehrt.“
«او بلوند زیبایی با چشمانی آبی و اندامی شبیه مجسمهای باستانی بود؛ متفکر، غرق در خود نشسته بود و به نظر میرسید که در غم و اندوهی تلخ فرو رفته است.»
Er saß einfach nur da und schaute aus dem Fenster.
او فقط نشسته بود و از پنجره بیرون را نگاه میکرد.
Sie saßen stundenlang da und warteten.
آنها ساعتها نشسته بودند و منتظر ماندند.