فعل
ایستادن (در جایی)، قرار داشتن (در وضعیتی)، به نظر رسیدن
معانی و تعاریف dastehen:
- در مکانی ایستادن یا قرار گرفتن (فیزیکی)
- در وضعیت یا موقعیت خاصی بودن، به نظر رسیدن (مجازی)
جملات نمونه برای dastehen:
Nach der Explosion im Chemiesaal ''stand'' der Lehrer minutenlang wie versteinert ''da.''
پس از انفجار در آزمایشگاه شیمی، معلم برای دقایقی مانند سنگ خشکش زده بود.
Zitternd ''stehen'' sie ''da'' und weinen.
آنها لرزان ایستادهاند و گریه میکنند.
Der Angeklagte ''hat'' aufrecht ''dagestanden'' und das Urteil erwartet.
متهم راست قامت ایستاده بود و منتظر حکم بود.