dastehen
ایستادن، در وضعیتی قرار داشتن، به نظر رسیدن
Bedeutungen
1
(ohne Objekt) / Ort
در مکانی خاص ایستادن (فیزیکی)
- Er stand lange vor dem Schaufenster da.او مدتها جلوی ویترین ایستاده بود.
- Die alte Eiche steht seit Jahrhunderten da.درخت بلوط کهنسال قرنهاست که آنجا ایستاده است.
2
gut / schlecht / als ... dastehen
در شرایط یا وضعیت خاصی (خوب یا بد) قرار داشتن، جلوه کردن
- Nach dem Skandal stand das Unternehmen schlecht da.پس از رسوایی، شرکت در وضعیت بدی قرار گرفت.
- Mit dieser Entscheidung steht er als Verlierer da.با این تصمیم، او بازنده جلوه میکند.