dattern

Aussprache: /ˈdatɐn/
Wortzerlegung: dat·tern
فعل

پچ‌پچ کردن، هذیان گفتن؛ (در مورد پرندگان) صداهای عصبی درآوردن

Beispiele

  • Die Gänse ''dattern''.غازها پچ‌پچ می‌کنند.
  • Die Mädchen haben lang und viel ''gedattert''.دخترها مدت زیادی پچ‌پچ کردند.
  • Es ist ihm bange und er ''dattert'' und er zittert.او مضطرب است و هذیان می‌گوید و می‌لرزد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

لرزیدن یا تکان خوردن خفیف و سریع (معمولاً به دلیل سرما، ترس یا ضعف جسمانی)؛ این فعل بیشتر در گویش‌ها یا زبان قدیمی به کار می‌رود.

  • Vor Kälte datterten ihm die Zähne.دندان‌هایش از سرما به هم می‌خورد.
  • Die alte Frau datterte am ganzen Körper.زن پیر تمام بدنش می‌لرزید.