dattern
پچپچ کردن، هذیان گفتن؛ (در مورد پرندگان) صداهای عصبی درآوردن
Beispiele
- Die Gänse ''dattern''.غازها پچپچ میکنند.
- Die Mädchen haben lang und viel ''gedattert''.دخترها مدت زیادی پچپچ کردند.
- Es ist ihm bange und er ''dattert'' und er zittert.او مضطرب است و هذیان میگوید و میلرزد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
لرزیدن یا تکان خوردن خفیف و سریع (معمولاً به دلیل سرما، ترس یا ضعف جسمانی)؛ این فعل بیشتر در گویشها یا زبان قدیمی به کار میرود.
- Vor Kälte datterten ihm die Zähne.دندانهایش از سرما به هم میخورد.
- Die alte Frau datterte am ganzen Körper.زن پیر تمام بدنش میلرزید.