dauen

Aussprache: /ˈdaʊ̯ən/
Wortzerlegung: dau·en
فعل

هضم کردن، جذب کردن (غذا)

Bedeutungen

1 بدون مفعول

آب شدن یا ذوب شدن (برف و یخ)؛ این معنی بیشتر در زبان قدیمی یا گویش‌ها به کار می‌رود و امروزه کمتر رایج است.

  • Der Schnee daut langsam in der Frühlingssonne.برف به آرامی در آفتاب بهاری آب می‌شود.
  • Das Eis auf dem See daut bei steigenden Temperaturen.یخ روی دریاچه با افزایش دما ذوب می‌شود.
2 بدون مفعول

هضم شدن (معنی منسوخ و بسیار نادر، امروزه از 'verdauen' استفاده می‌شود)

  • Das schwere Essen wollte nicht recht dauen.غذای سنگین به درستی هضم نمی‌شد.
  • Man hoffte, dass die Speise gut dauern würde.امیدوار بودند که غذا خوب هضم شود.