dauen
هضم کردن، جذب کردن (غذا)
Bedeutungen
1
بدون مفعول
آب شدن یا ذوب شدن (برف و یخ)؛ این معنی بیشتر در زبان قدیمی یا گویشها به کار میرود و امروزه کمتر رایج است.
- Der Schnee daut langsam in der Frühlingssonne.برف به آرامی در آفتاب بهاری آب میشود.
- Das Eis auf dem See daut bei steigenden Temperaturen.یخ روی دریاچه با افزایش دما ذوب میشود.
2
بدون مفعول
هضم شدن (معنی منسوخ و بسیار نادر، امروزه از 'verdauen' استفاده میشود)
- Das schwere Essen wollte nicht recht dauen.غذای سنگین به درستی هضم نمیشد.
- Man hoffte, dass die Speise gut dauern würde.امیدوار بودند که غذا خوب هضم شود.