فعل
پرواز کردن و دور شدن، با بال زدن دور شدن
معانی و تعاریف davonflattern:
- پروازکنان یا بالزنان دور شدن (مثلاً پرنده، برگ، کاغذ)
- به سرعت ناپدید شدن، از دست رفتن (مثلاً پول، زمان) (معنای مجازی)
جملات نمونه برای davonflattern:
„Er würde zu einem Stein auf dem Grund dieses Baches werden. Oder zu einem flachen Moospolster. Oder zu einem Schmetterling, der den Tropfen auswich, als er ''davonflatterte''.“
"او به سنگی در ته این رودخانه تبدیل میشد. یا به یک تکه خزهی صاف. یا به پروانهای که وقتی دور میشد از قطرهها دوری میکرد."
Der Schmetterling flatterte davon.
پروانه پروازکنان دور شد.
Ein Blatt Papier ist vom Tisch davongeflattert.
یک برگ کاغذ از روی میز پروازکنان دور شد.