Konjugierte Form
دور میشدند، میرفتند
معانی و تعاریف davongingen:
- فرار کردن از یک موقعیت خطرناک یا ناخوشایند، اغلب با موفقیت یا بدون آسیب جدی (شکل گذشته ساده برای جمع).
- شکست خوردن یا باختن در یک رقابت، بازی یا قمار، اغلب با از دست دادن چیزی (شکل گذشته ساده برای جمع).
جملات نمونه برای davongingen:
Die Gefangenen nutzten die Nacht, um aus dem Gefängnis davonzugehen.
زندانیان از شب استفاده کردند تا از زندان فرار کنند.
Trotz der widrigen Umstände gingen sie dem drohenden Bankrott davon.
علیرغم شرایط نامساعد، آنها از ورشکستگی قریبالوقوع جان سالم به در بردند.
Die Spieler gingen mit erheblichen Verlusten von dannen.
بازیکنان با زیانهای قابل توجهی آنجا را ترک کردند.