davonstehlen
دزدکی رفتن، یواشکی رفتن، در رفتن
Beispiele
- Als seine Eltern beim Kochen waren, ''stahl'' er sich ''davon.وقتی والدینش مشغول آشپزی بودند، او یواشکی رفت.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
دزدکی و بدون جلب توجه فرار کردن یا یواشکی رفتن.
- Er stahl sich davon, als niemand hinsah.او وقتی کسی نگاه نمیکرد، دزدکی فرار کرد.
- Die Kinder versuchten, sich vom Unterricht davonzustehlen.بچهها سعی کردند یواشکی از کلاس فرار کنند.
2
sich + (von + Dativ)
(مجازی) از وظیفه یا مسئولیتی با دزدکی فرار کردن شانه خالی کردن.
- Man kann sich nicht immer von seinen Pflichten davonstehlen.نمیتوان همیشه از وظایف خود شانه خالی کرد.
- Er wollte sich vor der Arbeit davonstehlen.او میخواست از کار شانه خالی کند.