davontrollen

Aussprache: /daˈfɔnˌtrɔln̩/
Wortzerlegung: da·von·trol·len
فعل

به آرامی دور شدن، یواشکی رفتن، سُر خوردن و رفتن (اغلب با کمی نارضایتی یا بی‌میلی)

Beispiele

  • Die Kinder nahmen die Strafpredigt wortlos hin und ''trollten sich'' dann ''davon.بچه‌ها موعظه تنبیهی را بی‌کلام پذیرفتند و سپس ""به آرامی دور شدند"".

Bedeutungen

1 بدون مفعول

به آرامی و با حرکت‌های کند یا نامنظم از جایی دور شدن، معمولاً با حالتی بی‌تفاوت یا خسته.

  • Der alte Mann trollte langsam davon.پیرمرد آهسته از آنجا دور شد.
  • Nach dem Streit trollte er sich beleidigt davon.بعد از دعوا، او با حالت قهر از آنجا دور شد.