davontrollen
به آرامی دور شدن، یواشکی رفتن، سُر خوردن و رفتن (اغلب با کمی نارضایتی یا بیمیلی)
Beispiele
- Die Kinder nahmen die Strafpredigt wortlos hin und ''trollten sich'' dann ''davon.بچهها موعظه تنبیهی را بیکلام پذیرفتند و سپس ""به آرامی دور شدند"".
Bedeutungen
1
بدون مفعول
به آرامی و با حرکتهای کند یا نامنظم از جایی دور شدن، معمولاً با حالتی بیتفاوت یا خسته.
- Der alte Mann trollte langsam davon.پیرمرد آهسته از آنجا دور شد.
- Nach dem Streit trollte er sich beleidigt davon.بعد از دعوا، او با حالت قهر از آنجا دور شد.