davonziehen

Aussprache: /ˈdaːfɔnˌt͡siːən/
Wortzerlegung: da·von·zie·hen
فعل

دور شدن/کوچ کردن، سبقت گرفتن و فاصله گرفتن

Bedeutungen

1 intransitiv (von + Dativ)

از مکانی دور شدن، کوچ کردن یا صحنه را ترک کردن.

  • Die Vögel ziehen im Herbst in den Süden davon.پرندگان در پاییز به سمت جنوب کوچ می‌کنند.
  • Nach dem Streit zog er wütend davon.بعد از دعوا، او با عصبانیت دور شد.
2 Dativ (jemandem davonziehen) / intransitiv

در رقابت یا مسابقه از بقیه جلو زدن و فاصله زیادی گرفتن.

  • Der Spitzenreiter ist dem Feld davongezogen.پیشتاز از بقیه شرکت‌کنندگان فاصله زیادی گرفت (جلو افتاد).