davonziehen
دور شدن/کوچ کردن، سبقت گرفتن و فاصله گرفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (von + Dativ)
از مکانی دور شدن، کوچ کردن یا صحنه را ترک کردن.
- Die Vögel ziehen im Herbst in den Süden davon.پرندگان در پاییز به سمت جنوب کوچ میکنند.
- Nach dem Streit zog er wütend davon.بعد از دعوا، او با عصبانیت دور شد.
2
Dativ (jemandem davonziehen) / intransitiv
در رقابت یا مسابقه از بقیه جلو زدن و فاصله زیادی گرفتن.
- Der Spitzenreiter ist dem Feld davongezogen.پیشتاز از بقیه شرکتکنندگان فاصله زیادی گرفت (جلو افتاد).