dazukommen

Aussprache: /ˈdaːt͡suˌkɔmən/
Wortzerlegung: da·zu·kom·men
فعل

اضافه شدن، وقت پیدا کردن

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

به عنوان نفر یا شیء جدید به یک جمع اضافه شدن

  • Später kamen noch zwei weitere Freunde dazu.بعدتر دو دوست دیگر هم به جمع اضافه شدند.
  • Es kamen noch einige unerwartete Probleme dazu.چند مشکل غیرمنتظره دیگر هم مزید بر علت شد (اضافه شد).
2 zu + Dativ

وقت یا فرصت انجام کاری را پیدا کردن

  • Ich bin heute leider nicht dazu gekommen, dir zu schreiben.من متأسفانه امروز وقت نکردم به تو بنویسم.