dazuliegen
به آن اضافه دراز کشیدن
Bedeutungen
1
ohne Objekt (Intransitiv)
در کنار چیزی قرار گرفتن یا افتاده بودن (به عنوان یک افزودنی یا مکمل)
- Die Decke liegt schon auf dem Sofa, aber ein Kissen könnte noch dazuliegen.پتو روی مبل است، اما یک بالش هم میتواند در کنارش باشد.
- Es ist schön, wenn man einfach nur dazuliegen und entspannen kann.خوب است که آدم بتواند فقط در کنارش دراز بکشد و استراحت کند.