dazusagen
اضافه کردن (در صحبت)، متذکر شدن، نظر دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ / dass-Satz
نکتهای را علاوه بر حرفهای قبلی اضافه کردن یا متذکر شدن
- Du hättest dazusagen müssen, dass das Auto beschädigt ist.تو باید متذکر میشدی (اضافه میکردی) که ماشین آسیب دیده است.
- Ich möchte noch etwas Wichtiges dazusagen.من میخواهم هنوز یک چیز مهم به صحبتهایم اضافه کنم.
2
zu + Dativ
درباره موضوع مطرحشده نظر یا دیدگاهی ابراز کردن
- Er hat nichts dazu gesagt, als er das Ergebnis sah.او وقتی نتیجه را دید هیچ نظری درباره آن نداد.
- Was möchtest du zu dieser Sache dazusagen?چه چیز دیگری میخواهی درباره این موضوع بگویی؟