dazusagen

Aussprache: /ˈdaːtsuˌzaːɡn̩/
Wortzerlegung: da·zu·sa·gen
فعل

اضافه کردن (در صحبت)، متذکر شدن، نظر دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ / dass-Satz

نکته‌ای را علاوه بر حرف‌های قبلی اضافه کردن یا متذکر شدن

  • Du hättest dazusagen müssen, dass das Auto beschädigt ist.تو باید متذکر می‌شدی (اضافه می‌کردی) که ماشین آسیب دیده است.
  • Ich möchte noch etwas Wichtiges dazusagen.من می‌خواهم هنوز یک چیز مهم به صحبت‌هایم اضافه کنم.
2 zu + Dativ

درباره موضوع مطرح‌شده نظر یا دیدگاهی ابراز کردن

  • Er hat nichts dazu gesagt, als er das Ergebnis sah.او وقتی نتیجه را دید هیچ نظری درباره آن نداد.
  • Was möchtest du zu dieser Sache dazusagen?چه چیز دیگری می‌خواهی درباره این موضوع بگویی؟