dazustehen
ایستادن در کنار، حاضر بودن
Bedeutungen
1
intransitiv
آنجا ایستادن، در آنجا قرار گرفتن (به صورت فیزیکی)
- Er stand einfach da und wartete.او فقط آنجا ایستاده بود و منتظر بود.
- Das alte Haus schien schon ewig dazustehen.به نظر میرسید خانه قدیمی از ازل آنجا ایستاده است.
2
intransitiv
در وضعیتی قرار داشتن، به نظر رسیدن (معمولاً در مورد وضعیت یا نتیجهای خاص)
- Nach dem Skandal stand er ziemlich schlecht da.بعد از رسوایی، او در وضعیت بسیار بدی قرار داشت.
- Mit dieser innovativen Idee steht das Unternehmen gut da.با این ایده نوآورانه، شرکت در وضعیت خوبی قرار دارد.