dazwischenfragen

Aussprache: /ˌdat͡svɪʃənˈfraːɡn̩/
Wortzerlegung: da·zwi·schen·fra·gen
فعل

میان‌حرف پریدن و سؤال پرسیدن، قطع کردن کلام با سؤال

Bedeutungen

1 intransitiv

در حین صحبت یا ارائه شخص دیگری، ناگهان کلام او را قطع کرده و سؤالی مطرح ساختن

  • Darf ich kurz dazwischenfragen, bevor Sie fortfahren?می‌توانم پیش از اینکه ادامه دهید، کوتاه میان حرفتان بپرم و سؤالی بپرسم؟
  • Der Schüler fragte dauernd dazwischen und störte den Unterricht.دانش‌آموز مدام میان درس سؤال می‌پرسید و کلاس را مختل می‌کرد.