dazwischenfragen
میانحرف پریدن و سؤال پرسیدن، قطع کردن کلام با سؤال
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
در حین صحبت یا ارائه شخص دیگری، ناگهان کلام او را قطع کرده و سؤالی مطرح ساختن.
- Bitte warte, bis ich ausgeredet habe, und frage nicht immer dazwischen.لطفاً صبر کن تا صحبت من تمام شود و همیشه میان حرف نپر.
- Der Schüler wagte es, den Lehrer während seines Vortrags dazwischenzufragen.دانشآموز جرأت کرد در حین سخنرانی معلم، میان کلام او سؤال بپرسد.