dazwischenkommen
پیش آمدن مشکلی ناگهانی، مانع شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
پیش آمدن یک امر غیرمنتظره که برنامهریزیها را برهم میزند یا مانع انجام کاری میشود.
- Leider ist mir etwas dazwischengekommen, und ich kann nicht teilnehmen.متأسفانه مشکلی پیش آمد و من نمیتوانم شرکت کنم.
- Ein dringender Anruf kam dazwischen, sodass er das Treffen verschieben musste.یک تماس فوری پیش آمد، بنابراین او مجبور شد جلسه را به تعویق بیندازد.